نویسنده: محمد جعفر رضایی*

چكیده
 

زیارت عاشورا از دیرباز، یكی از زیارات معروف مورد توجه عالمان و مردم شیعه بوده و تأثیر بسیاری در جنبه های اعتقادی و نیز آیینی فرهنگ شیعه داشته است. با این حال، برخی از اندیشمندان به سند یا متن این زیارت نقدهایی وارد كرده اند. بنابراین، بررسی اسناد و نسخه های این زیارت كاری مفید و بلكه ضروری به نظر می رسد.
روایت زیارت عاشورا در دو كتاب كامل الزیارات ابن قولویه و مصباح المتهجد شیخ طوسی به چهار طریق آمده است. دراین مقاله، با استفاده از منابع رجالی و حدیثی، به بررسی ابهامات موجود در این اسناد و رجال موجود در آنها پرداخته، وجوه ضعف یا صحت این روایت را بیان كرده ایم. همچنین با نگاهی به برخی از نسخه های این زیارت، سعی كرده ایم نگاهی تاریخی به سیر تحول این زیارت بیندازیم.
كلید واژه ها: زیارت عاشورا، اسناد، نسخه ها، لعن مخالفان.

در آمد
 

تأكید ائمه اطهار بر حفظ یاد و خاطره عاشورا باعث شده كه زیارت های امام حسین(ع) در كانون توجهات شیعیان قرار گیرد و شیعیان، در طول تاریخ، با مداومت بر خواندن این زیارت، خاطره مصایب امام حسین(ع) را زنده نگه دارند. در این بین، زیارت عاشورا در میان این زیارت ها از اقبال بیشتری برخوردار بوده و شیعیان به آن توجه بیشتری داشته اند.
این توجه با دو نتیجه مهم همراه است: نخست، معنویت ایجاد شده در مجالس عزاداری امام حسین(ع) است كه شیعیان با حضور در آنها از آن بهره می برند و دوم، مسأله تولی و تبری است كه یكی از مهم ترین اعتقادات شیعیان است كه در سرتاسر این زیارت موج می زند. اما مهم تر از تبری، لعن و تصریح به لعن مخالفان و ظالمان به ائمه(ع) در این زیارت است؛ چرا كه در برخی از فقرات این زیارت، بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیم دشمنان اهل بیت لعن شده اند.
بنابراین، این زیارت تنها یك عمل مستحبی نیست كه با تسامح در ادله آن، خواندنش را روا داشته و ثواب بشماریم؛ چه بسا در برخی اوقات یا همیشه، بنا به برخی از روایات اهل بیت(ع)(1) لعن جایز نباشد و چه بسا همیشه یا لااقل در برخی شرایط خاص، لعن از مصادیق سب باشد. البته در مقابل هم كسانی هستند كه می گویند روایات و آیات وارد شده در باره لعن برای استحباب یا حتی وجوب آن كفایت می كند. اینها روایات مخالف نظر خود را بر تقیه حمل می كنند.
افزون بر این، لعن و تبری از جمله مسائلی است كه با كمی افراط و بی تدبیری می تواند آثار منفی غیر قابل جبرانی داشته باشد. همان طور كه گاهی در طول تاریخ، این گونه تندروی ها، چه در بین شیعیان و چه در اهل سنت، باعث شده است كه اختلافات و درگیری های شدیدی بین مسلمانان ایجاد شود و چه بسیار مجادلات و خون ریزی هایی كه منشأ آنها همین اعتقادات افراطی بوده است.
بنابراین ضرورت ها، عده ای از محققان، حیطه های زیر را در مورد زیارت عاشورا قابل بررسی می دانند: بررسی سند زیارت عاشورا، بررسی دقیق نسخه های موجود از این زیارت و مقایسه آنها با زیارت عاشورای امروز و در سطحی كلی تر، بررسی این كه آیا لعن از مصادیق سب هست یا خیر و...؟
آنچه در این مقاله از آن بحث می شود، سند و برخی از نسخه های زیارت عاشوراست. در این مقاله از دریچه علم رجال سعی شده، در حد امكان، به توثیقات خاص مصادر اولیه علم رجال توجه و اعتماد شود و به همین دلیل، كمتر از توثیقات عام استفاده كرده ایم؛ زیرا در توثیقات عام اختلافات زیادی وجود دارد و مبانی در این زمینه بسیار متفاوت است.
در مجموع، زیارت عاشورا به چهار طریق نقل شده كه دو طریق آن توسط ابن قولویه در كامل الزیارات و دو طریق آن توسط شیخ طوسی در مصباح المتهجد مطرح شده است. در این مقاله به بررسی این طرق خواهیم پرداخت و بیان می كنیم كه یكی از اسناد شیخ طوسی صحیح است.

پیشینه بحث
 

اقبال شیعیان به زیارت عاشورا از گذشته تا به امروز قابل انكار نیست و شاهد این توجه، تألیفات زیاد موجود در این زمینه است. اگر به كتابشناسی زیارت عاشورا مراجعه كنیم، خواهیم دید كه حداقل 64 جلد كتاب، خطی و چاپی، در باره این زیارت نوشته شده است،(2) البته این به جز توضیحات و اشاراتی است كه علما و بزرگان در كتب حدیثی خود ذیل زیارت عاشورا مطرح كرده اند.
نكته قابل توجه این است كه در كتاب های گذشته بیشتر به متن زیارت پرداخته شده و كمتر به سند آن توجه شده است و بررسی های سندی اغلب توسط علمای متأخر انجام شده است؛ مثلاً علامه مجلسی، پس از ذكر زیارت عاشورا از طرق مختلف، نكاتی را بیان می كند كه همگی ناظر به متن زیارت است.(3) به طوری كه حتی در طرح زیارت و سندهای آن تسامح كرده است.(4) سید بن طاووس نیز در مصباح الزائر فقط اشاره ای به این نكته می كند كه در نسخه ای از مصباح كبیر كه نزد او بوده، بخش صد لعن و صد سلام وجود ندارد و ایشان این قسمت را از مصباح صغیر نقل كرده است. در میان كتاب های متأخر نیز تنها تعداد محدودی از آنها به بحث از سند زیارت عاشورا پرداخته اند.
از مجموع حدود 64 جلد كتاب موجود در این زمینه، تنها حدود پنج كتاب به طور مفصل در باره سند زیارت عاشورا بحث كرده اند كه اولین آنها كتاب شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور است و شاید به دلیل تأیید و تمجید آیةالله میرزای شیرازی و توجه و اعتماد محدثان و مورخانی مثل حاج شیخ عباس قمی، مهم ترین كتاب موجود در این زمینه باشد. قطعاً این كتاب از جامع ترین كتب موجود در این زمینه است. نویسنده در فصول مختلف به نقد دیدگاه های موجود و نظریات علما پرداخته است. بیشتر حجم كتاب را بحث درباره متن زیارت به خود اختصاص داده است و كمتر موضوعی در باره زیارت عاشوراست كه دراین كتاب مطرح نشده باشد؛ اما در برخی از موضوعات، بویژه بحث لعن در زیارت عاشورا، برخی استدلالات كتاب قوت زیادی ندارند.(5)
كتب دیگری كه درباره سند زیارت بحث كرده اند، با كمی تغییرات، گفتار شفاء الصدور را نقل كرده و توضیح داده اند. از آن میان، نام چند كتاب مهم را كه در این باره نوشته شده نقل می كنیم و در باره هر یك توضیحات مختصری خواهیم داد.
یكی از مهم ترین كتب نوشته شده، كتاب اللؤلؤ النضید فی شرح زیارة مولانا الشهید است. این كتاب نوشته نصرالله شبستری است. ایشان، به طور مفصل، تك تك طرق نقل زیارت عاشورا را بررسی كرده و راویان موجود در این حدیث را معرفی كرده است. نویسنده كتاب، در پایان، نتیجه گرفته كه تمام طرق موجود در این حدیث كامل و بی نقص است. این كتاب، در بین كتاب های موجود، تفصیل بیشتری دارد و در برخی موارد، ابتكارات جدیدی ارائه كرده است كه در مباحث آینده به آنها كمابیش اشاره خواهیم كرد. ویژگی دیگر این كتاب، رعایت انصاف در مباحث است و این كه از ابتدا تلقی به قبول نكرده است و در صورت وجود اشكال یا ایرادی آن را مطرح می كند.
مقاله ای كه آیةالله سبحانی نوشته است، یكی دیگر از آثار موجود است. وی در این نوشته بیان می كند كه زیارت عاشورا را شیخ طوسی به سه طریق (طریق اول به بیان ثواب زیارت امام حسین(ع) پرداخته است؛ ولی دو طریق دیگر، به طور مستقیم، به زیارت عاشورا مرتبط اند)، و ابن قولویه به دو طریق بیان كرده است. رویكرد ایشان در این مقاله به گونه ای است كه به دنبال اثبات تمام طرق موجود بوده و در هرقسمت، به هر نحوی سعی كرده كه به اشكالات موجود پاسخ دهد.
در شماره 41 فصلنامه علوم حدیث نیز مقاله ای به قلم آقای محمدی مظفر چاپ شد كه نویسنده در آن، به بررسی اسناد زیارت عاشورا پرداخته و طریق سوم شیخ طوسی را اصح این اسناد می داند.
آثار دیگر نیز تقریباً مطالب موجود دراین نوشته ها را به صورت مختصرتری بیان كرده اند؛ بجز محقق شوشتری كه كار مستقلی در این باره ندارد، اما در كتاب های الاخبار الدخلیة و قاموس الرجال، به صورت پراكنده، نظر خویش را مطرح كرده است. ایشان برای زیارت عاشورا سه طریق بیان كرده، بر این عقیده است كه طریق دوم شیخ (طریق محمد بن خالد الطیاسی) از نظر سند، موجه و قابل اسناد است. ایشان با تفكیك سند زیارت و سند قسمت اول حدیث- که ثواب زیارت را بیان می کند- می گوید که یکی از طرق زیارت صحیح است، اما قسمت اول روایت (ثواب زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا) مستند نیست و در طریقش اشكال وجود دارد. ایشان، پس از ذكر عباراتی از قسمت اول-كه آنها را امور منكره(6) می نامد- می گوید:
نفس زیارت را می توان تصحیح كرد؛ چرا كه صفوان نفس زیارت را از امام صادق(ع) نقل كرده است وطرق صفوان قابل تصحیح است.(7)
آیة الله سید موسی شبیری زنجانی نیز در پرسشی كه از ایشان به عمل آمده است، به بررسی یكی از طرق زیارت عاشورا (طریق سوم) پرداخته و آن را اثبات و تصحیح كرده است.(8) در بین بحث، به برخی از دیدگاه های ایشان اشاره كرده ایم.

بیان طرق حدیث
 

زیارت عاشورا از طریق ابن قولویه در كامل الزیارات، به دو طریق، به دست ما رسیده است؛ یعنی كامل الزیارات قدیمی ترین كتاب موجود از قدماست كه در آن زیارت عاشورا نقل شده است. بعد از وی، شیخ طوسی نیز در كتاب مصباح این زیارت را به دو طریق نقل كرده است كه یكی از طرق او، با كمی تسامح، مثل یكی از طرق ابن قولویه است. بنابراین، طرق زیارت عاشورا چهار طریق است و بقیه علمای گذشته از این دو بویژه شیخ طوسی نقل كرده اند.
دراین قسمت به بیان این طرق می پردازیم:

قدیمی ترین نقل
 

ابن قولویه در كامل الزیارات سند زیارت عاشورا را چنین بیان می كند:
حدثنی حكیم بن داود بن حكیم و غیره، عن محمد بن موسی الهمدانی، عن محمد بن خالد الطیالسی، عن سیف بن عمیرة و صالح بن عقبة، عن علقمه بن محمد الحضرمی و محمد بن اسماعیل، عن صالح بن عقبه عن مالك الجهنی عن ابی جعفر الباقر قال:«هر كس امام حسین را در روز عاشورا زیارت كند... (9).(10) صالح بن عقبه و سیف بن عمیره گویند: علقمه برایمان نقل كرد كه به امام گفتیم: دعایی به من بیاموز كه در روز عاشورا، هنگامی كه قصد كردم از دور یا نزدیك امام حسین(ع) را زیارت كنم، آن را بخوانم، علقمه گفت: امام باقر(ع) فرمودند: ای علقمه، هر گاه پس از اشاره و سلام به آن حضرت، دور ركعت نماز به جا آوردی... بگو:
السلام علیك یا ابا عبدالله، السلام علیك یابن رسول الله، السلام علیك یا خیرة الله و ابن خیرته...(11).

مشهورترین نقل
 

نقل دیگر زیارت عاشورا كه بیشتر علمای دیگر هم همان نقل را مطرح كرده اند (البته تا حدود قرن دهم؛ چرا كه نسخه كتاب كامل الزیارات در این سال ها یافته شده است)، نقل شیخ طوسی در كتاب مصباح المتهجّد چه در مصباح الكبیر چه در مصباح الصغیر است.(12) شیخ طوسی در كتاب مصباح چنین می گوید:
روی محمد بن اسماعیل به بزیع، عن صالح بن عقبة عن أبیه، عن أبی جعفر(ع) :(در این قسمت مانند نقل كامل الزیارات، البته با مقداری اختلاف، به بیان ثواب زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا می پردازد.)
پس از بیان قسمت اول در كتاب مصباح چنین آمده است:
قال صالح بن عقبة و سیف بن عمیرة: قال علقمة بن محمد الحضرمی، به امام باقر(ع) گفتم: دعایی به من بیاموز كه هرگاه خواستم از راه دور یا نزدیك امام حسین را زیارت كنم، آن را بخوانم...(13)
پس از گفتگویی بین علقمه و امام باقر(ع)، امام به بیان زیارت عاشورا می پردازند (كه البته این قسمت هم كمی با نقل كامل الزیارات متفاوت است كه در متن شناسی به ما كمك شایانی می كند).(14)
شیخ طوسی، پس از پایان زیارت عاشورا، سند دیگری برای زیارت مطرح می كند:
و روی محمد بن خالد الطیالسی، عن سیف بن عمیرة قال: خرجت مع صفوان بن مهران الجمال و جماعة من أصحابنا...، فدعا صفوان بالزیارة التی رواها علقمة بن محمد الحضرمی، عن أبی جعفر(ع)فی یوم عاشورا...(15)
در بین این سه سند مطرح شده، سند دوم و سوم، سند زیارت عاشوراست و سند اول، سند ثواب زیارت امام حسین(ع) در روز عاشوراست. پس سند دوم وسوم مورد بحث ماست.

بررسی برخی ابهامات
 

پیش از بررسی رجال موجود در این اسناد لازم است به برخی از ابهامات موجود در متن این اسناد پرداخته شود.
1. نقل ابن قولویه

1. آشفتگی در سند
 

ابتدا باید بدانیم محمد بن اسماعیل به چه کسی عطف شده است؛ چرا که اگر به صورت عادی به سند نگاه کنیم، پیش از نام او، نام علقمه بن محمد الحضرمی آمده است و این، از لحاظ طبقات بعید است که محمد بن اسماعیل به او عطف شده باشد؛ زیرا محمد بن اسماعیل بن بزیع از اصحاب امام رضاست و علقمه به بن محمد الحضرمی از اصحاب امام باقر است و گذشته از آن، لازمه اش این است که صالح بن عقبه به واسطه محمد بن اسماعیل، و علقمه بن محمد بن الحضرمی از خودش روایت نقل کند(16)؛ (زیرا در روایت آمده صالح بن عقبه، از محمد بن اسماعیل، از علقمه، از صالح بن عقبه). پس باید به احتمالات دیگری فکر شود. دو احتمال دیگر وجود دارد:
احتمال اول، این که به فرد اول موجود در سند- که همان حکیم بن داوود بن حکیم است- عطف شده باشد؛ یعنی ابن قولویه این روایت را به دو نقل روایت کرده باشد: یکی، از حکیم بن داود و دیگری، از محمد بن اسماعیل. در این صورت، ابن قولویه سند دوم را از محمد بن اسماعیل شروع کرده است و سند دومش مرسل خواهد شد؛ چرا که محمد بن اسماعیل از اصحاب امام کاظم و رضا و جواد(ع) بوده و ابن قولویه در دوران غیبت امام عصر زندگی می کرده است. البته این با روش ایشان در کتاب کامل الزیارات سازگاری ندارد؛ زیرا ایشان طرق اتصالش را به طور کامل در همان ابتدای احادیث آورده است؛ به خلاف شیخ طوسی که در کتابش طرق حدیث را به طور کامل ذکر نکرده و در کتاب های دیگرش مثل، الفهرست آنها را بیان کرده است.
احتمال دوم، این که محمد بن اسماعیل بزیع، به محمد بن خالد الطیاسی عطف شده باشد که در این صورت، طریق ابن قولویه به محمد بن اسماعیل همان طریق او به محمد بن خالد الطیاسی خواهد بود؛ یعنی ابن قولویه روایت را از حکیم بن داود بن حکیم نقل کرده که او هم از محمد بن موسی الهمدانی نقل کرده است، اما محمد بن موسی روایت را از دو نفر، یکی محمد بن خالد الطیاسی و دیگری محمد بن اسماعیل نقل کرده است. علامه شوشتری نیز این احتمال را می پذیرد و آن را موافق طبقات راویان می داند؛ چرا که هر دو نفر آنها از اصحاب امام کاظم(ع) بوده اند.(17)
لازمه این احتمال، آن است که محمد بن موسی الهمدانی در هر دو طریق ابن قولویه وجود داشته باشد.(18)

2. ارتباط دو قسمت نقل
 

ابهام دیگری که در این سند وجود دارد، این است که اگر دقت شود، روایت از دوقسمت کامل تشکیل شده است: بخش اول، به ذکر ثواب زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا می پردازد و قسمت دوم- که با عبارت ذیل شروع می شود- به ذکر متن زیارت عاشورا می پردازد:
قال صالح بن عقبه و سیف بن عمیره: قال علقمه بن محمد الحضرمی: فقلت لابی جعفر(ع):...
ارتباط بین این بخش با بخش ابتدای روایت مساله بسیار مهمی است؛ چرا که برای شناخت روایان موجود در طریق زیارت عاشورا باید این ارتباط معلوم شود. احتمالات ذیل را می توان برای این ارتباط برشمرد:
اول، این که ابن قولویه قسمت دوم را به صورت جداگانه از روایتی دیگر بیان کرده است. به عبارت روشن این دوقسمت، دو روایت مختلف هستند؛ با طرق مختلف. اما این با سبک و شیوه ابن قولویه در کامل الزیارات- که تمام واسطه های موجود بین خود تا امام را ذکر می کند- مطابق نیست و همچنین چه دلیلی وجود داشت که دو روایت را در هم ادغام کند. ضمنا با نگاهی به کتاب الکامل الزیارات می بینیم که زیارت عاشورا در بخشی ذکر شده که روایات ثواب زیارت در آنجا آمده است؛ نه اصل زیارات و اگر قسمت دوم، روایت جداگانه ای بود، نباید در این قسمت می آمد. در مجموع، این احتمال بسیار ضعیف است که ابن قولویه دو روایت را در هم ادغام کرده باشد.
احتمال دوم هم این که قسمت دوم، ادامه قسمت اول روایت باشد و علقمه هم راوی قسمت اول باشد و هم راوی قسمت دوم؛ همان طور که در سند روایت نیز این مطلب آشکار است. اما مالک الجهنی فقط قسمت اول، یعنی ثواب زیارت را روایت کرده باشد؛ برای همین، ابن قولویه به این شکل دو روایت را با هم تلفیق کرده است. البته احتمالات دیگری هم مطرح است، مثل این که محمد بن اسماعیل خودش دو قسمت را با هم تلفیق کرده باشد و روایت به همین شکل( مرکب) به ابن قولویه رسیده باشد؛ زیرا تفکیک این دو قسمت بسیار واضح نیست. پس در بررسی رجال موجود در سند زیارت عاشورا مجبوریم تمام افراد مطرح شده را بررسی کنیم، به جز مالک جهنی که قطعاً در طریق زیارت عاشورا نیست، بلکه فقط ناقل قسمت اول است.
2. نقل شیخ طوسی

ارتباط دو قسمت روایت
 

اولین ابهام، همان طور كه در سند كامل الزیارات هم مطرح بود، ارتباط این دو قسمت روایت است. همان احتمالات در اینجا هم با اندكی تفاوت مطرح است:
1. اگر توجه كنیم، شیخ طوسی ابتدای روایت را با این شكل شروع كرده است: «روی» محمد بن اسماعیل، ولی ابتدای قسمت دوم چنین آمده است:«قال» صالح بن عقبة و سیف بن عمیرة، اگر سبك شیخ طوسی در كتاب مصباح بررسی شود، ایشان هر روایتی را كه نقل می كند، با عبارت «روی» محمد بن خالد الطیالسی. این نكته نشان می دهد كه این دو قسمت، به صورت دو روایت جداگانه برای شیخ نقل نشده است. پس دو احتمال وجود خواهد داشت:
اول، این كه در جلسه ای كه این روایت مطرح شده، هم عقبة بن قیس (پدر صالح بن عقبة) حضور داشته است و هم علقمه بن محمد الحضرمی. اما عقبة بن قیس قسمت اول را روایت كرده است و علقمه قسمت دوم را.
دوم، این كه یكی از راویان (مثلاً محمد بن اسماعیل) این دو روایت را باهم تلفیق كرده است و روایت با این شكل برای شیخ طوسی نقل شده است.
بنابراین، در بررسی رجال موجود در سند نیازی به بررسی عقبة بن قیس نیست؛ چرا كه او فقط راوی قسمت اول است.(19)

حلقه اتصال شیخ طوسی به محمد بن اسماعیل
 

پیش از بررسی رجال سند، باید نحوه اتصال شیخ طوسی را به محمد بن اسماعیل بدانیم؛ چرا كه در غیر این صورت، روایت مرسل خواهد بود؛ زیرا محمد بن اسماعیل از اصحاب امام رضا(ع)بوده و شیخ طوسی در سال 385ق به دنیا آمده و 460ق، فوت كرده است؛ یعنی پنجاه وشش سال پس از غیبت صغرا به دنیا آمده و صد وسی ویك سال پس از غیبت صغرا از دنیا رفته است. پس باید واسطه ای در این بین باشد.
بنا بر شیوه شیخ طوسی-كه طریق خود را به روایان حدیث در كتاب الفهرست خود بیان كرده است-باید به كتاب الفهرست ایشان مراجعه كنیم. شیخ در كتاب الفهرست، در دو جا، طریقش را به محمد بن اسماعیل بیان كرده است:
محمد بن اسماعیل بن بزیع، له كتب منها كتاب الحج، اخبرنا به الحسین بن عبیدالله، عن الحسن بن حمزة العلوی عن علی بن ابراهیم، عن ابیه عنه.
و اخبرنا به ابن ابی الجید، عن محمد بن الحسن، عن سعد و الحمیری و احمد بن ادریس و محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد و محمد بن الحسین، عنه.(20)
محمد بن اسماعیل بن بزیع، له كتاب الحج، اخبرنا به ابن ابی جید، عن محمد بن الحسن بن الولید، عن علی بن ابراهیم، عن ابیه،(21) عنه.(22)
در تحقیق آیة الله سبحانی در باره زیارت عاشورا، طریق شیخ به محمد بن اسماعیل، همین سه طریق بیان شده است(23) و در باره این كه زیارت عاشورا قطعاً در كتاب حج محمد بن اسماعیل می تواند باشد یا نه، چیزی بیان نشده است. همان طور كه از عبارت الفهرست هم معلوم است؛ محمد بن اسماعیل كتب گوناگونی داشته و شیخ طوسی تنها طریقش را به كتاب حج او بیان كرده است؛ در حالی كه ممكن است این زیارت در كتاب حج وی نباشد. بنابراین، باید در دو صورت، طریق شیخ به محمد بن اسماعیل را بررسی كنیم:
فرض اول، در حالتی كه زیارت عاشورا در كتاب حج بن اسماعیل باشد؛
فرض دوم، در حالتی كه زیارت عاشورا در كتاب حج وی نباشد.

بررسی فرض اول
 

برخی از شواهد این فرض را تقویت می كند:
اول، ممكن است آنچه كه از كتب بن اسماعیل بن بزیع در دست شیخ بوده است، همان كتاب حج باشد؛ چرا كه نجاشی در معرفی او فقط نام همین كتاب را می برد و در دو طریق از سه طریق شیخ نیز فقط نام همین كتاب برده شده است.
دوم، روش كسانی كه كتب حدیثی را می نوشته اند، این طور بوده كه روایات باب زیارات را در كتاب حج می آورده اند(24). نصر الله شبستری نیز به این نكته توجه داشته است و این احتمال را قوی می داند؛ هرچند كه فرض دوم را نیز بررسی كرده است. بنابراین، شاید بتوان این احتمال را قوی دانست كه زیارت عاشورا در كتاب حج محمد بن اسماعیل بوده است و طریق شیخ نیز به این روایت، همان طریق موجود در كتاب الفهرست باشد. ما نیز یكی از آن سه طریق را در این مقاله بررسی خواهیم كرد؛ چرا كه اگر یكی از آنها اثبات شود، نیازی به دو طریق دیگر نخواهد بود.
ابن ابی جید-محمد بن الحسن بن الولید- علی بن ابراهیم- ابراهیم بن هاشم- محمد بن اسماعیل بن بزیع.(25)
ابن ابی جید:« علی بن احمد بن محمد بن ابی جید» از مشایخ نجاشی است و گفته شده مشایخ نجاشی همگی ثقه اند.(26) نجاشی نام او را ذیل عنوان «الحسین بن مختار» آورده است.(27)
محمد بن الحسن بن احمد بن الولید: نجاشی در باره اش می گوید:«ثقه ثقه عین، مسكون الیه»(28)
علی بن ابراهیم بن هاشم: نجاشی و درباره اش گفته است:«ثقه فی الحدیث، ثبت، معتمد صحیح المذهب».(29)
ابراهیم بن هاشم: ابن طاووس بر وثاقتش دعوی اجماع كرده است(30) و نجاشی درباره اش می گوید:«اصحابنا یقول: اول من نشر حدیث الكوفیین بقم».(31) پسرش علی بن ابراهیم در تفسیرش بارها از او نام می برد. وی در مقدمه تفسیرش گفته است كه دركتابش از ثقات علما روایت نقل كرده است.(32)

بررسی فرض دوم
 

نصرالله شبستری در كتاب لؤلؤ النضید به این فرض نیز توجه داشته و سعی كرده است، در صورتی كه زیارت عاشورا در كتاب حج محمد بن اسماعیل نیز نباشد، به گونه ای اتصال شیخ را به محمد بن اسماعیل تصحیح كند و ابتكار او در این كتاب نیز همین است. او می گوید حال كه از طریق كتاب الفهرست موفق نشدیم طریق شیخ را به تمام كتب محمد بن اسماعیل اثبات كنیم، طریق یكی دیگر از رجالیانی را كه به تمام كتب محمد بن اسماعیل متصل بوده، اثبات كرده و سپس به اثبات طریق شیخ به آن رجالی می پردازیم؛(33) مثلاً نجاشی در الفهرست خود گفته است كه تمام كتب محمد بن اسماعیل را احمد بن علی بن نوح برایش روایت كرده است. شیخ نیز در الفهرست می گوید كه تمام كتب و روایات احمد بن محمد بن نوح(34) را عده ای از اصحاب برایش روایت كره اند و سپس اثبات می كند كه نجاشی از اصحاب شیخ بوده است.(35)
بنابر نظر او، طریق شیخ طوسی به كتب محمد بن اسماعیل چنین خواهد شد:
شیخ طوسی- نجاشی- احمد بن علی بن نوح-ابن سفیان- ابن ادریس- احمد بن محمد بن عیسی- محمد بن اسماعیل بن بزیع.(36)
احمد بن علی نوح، یك از مشایخ نجاشی است و مشایخ نجاشی ثقه هستند.(37)
احمد بن ادریس، ابوعلی احمد بن ادریس بن احمد اشعری قمی: نجاشی در باره اش می گوید:
كان ثقة فقیها فی اصحابنا و كثیر الحدیث و صحیح الروایه.(38)
ابا جعفر، احمد بن محمد بن عیسی: آیة الله خویی درباره اش می گوید كه وی ثقه است.(39) نجاشی نیز از قول ابن نوح در باره اش می گوید:
شیخ القمیین و وجههم و فقیههم، غیر مدافع.(40)
همچنین وی از جمله كسانی است كه در كتاب نوادر الحكمة مطرح شده است و استثنا نیز نشده است.(41) نقل شده است كه وی احمد بن محمد بن خالد و سهل بن زیاد را به دلیل كثرت نقل از ضعفا از قم اخراج كرده است.(42)
ابن سفیان: عمدتاً وی را احمد بن جعفر بن سفیان البزوفری دانسته اند.(43) تنها استدلالی كه برای اثبات وثاقت او شده، این است كه وی از مشایخ اجازه بوده است و كسانی مثل ابن غضایری، شیخ مفید(44) و تلعكبری از او روایت نقل كرده اند. شیخ طوسی در رجالش می گوید:
روی عنه التلعكبری و سمع منه سنه 395، له منه اجازة... اخیرنا عنه محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید) و الحسین بن عبیدالله (ابن غضایری).
اما در باره این كه آیا شیخوخت اجازه دلیل بر وثاقت می شود یا خیر، كسانی مثل آیةالله خویی آن را قبول ندارند.(45) البته آیةالله سبحانی برای آن سه حالت فرض می كند:1. شیخ اجازه، اجازه روایت كتاب خودش را به مستجیز بدهد؛ 2. شیخ اجازه، اجازه روایت یكی از كتب مشهوره را به مستجیز بدهد؛ 3. شیخ اجازه روایت كتابی را كه مشهور نیست وطریق دیگری هم به آن وجود ندارد، اجازه دهد.(46) در این حالت سوم، آن هم به شرطی كه مخالفی برای آن نباشد، به نظر ایشان شیخوخت اجازه دلیل بر وثاقت است. البته علامه شوشتری همان را هم دلیل بر وثاقت نمی داند و می گوید وی نیز مانند سایر روات است.(47)
این نكته نیز مهم است كه برای متقدمان در بررسی روایات وثوق به صدور روایت مهم بوده است و روایت صحیح به نظر آنها روایتی نبوده كه تمام راویانش ثقه باشند، بلكه مهم این بوده كه در مجموع، اطمینان و یقین به صحت روایت حاصل بشود؛ اگر چه یكی از راویان آن ثقه نباشد.
با این حال، بنا به گفته برخی از رجالیان، اگر فرد ثقه ای از یك نفر بارها روایت نقل كند، شاید دلیل وثاقت او باشد.(48) در این مورد نیز گفته شده نجاشی در 121 مورد به واسطه ابن غضایری و ابن نوح، توسط احمد بن جعفر بن سفیان روایت نقل كرده است. كه 111 مورد آن به واسطه ابن غضایری بوده است.(49)

طریق شیخ طوسی به محمد بن خالد طیالسی
 

كتابی كه ما را در بررسی این طریق یاری می دهد، الفهرست شیخ است. شیخ طوسی در الفهرست طریقش را به محمد بن خالد الطیالسی چنین گفته است:
له كتاب رویناه عن الحسین بن عبیدالله (الغضائری)، عن احمد بن محمد بن یحیی (العطار)، عن ابیه (محمد بن یحیی العطار)، عن محمد بن علی بن محبوب، عنه.(50)
در بررسی افراد موجود در این طریق، بجز احمد بن محمد بن یحیی، بقیه از ثقات علما هستند:
حسین بن عبیدالله از مشایخ نجاشی است و به تأیید بسیاری از علمای رجال مشایخ بی واسطه نجاشی، ثقه اند.(51)
محمد بن یحیی العطار: نجاشی در باره اش گفته است:
شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، كثیر الحدیث.(52)
محمد بن علی بن محبوب: نجاشی در باره اش می گوید:
شیخ القمیین فی زمانه، ثقة، عین، فقیه، صحیح المذهب.(53)
احمد بن محمد بن یحیی العطار: وی از مشایخ صدوق(رحمه الله) است و شیخ صدوق، پس از ذكر نام او در مشیخه، عبارت رضی الله عنه را آورده است.(54) شاید این، به نوعی، توثیقی برای او باشد. درباره این فرد دو گونه نظر داده شده است: عده ای مثل آیةالله خویی در كتاب معجم رجال الحدیث قایل اند كه وی مجهول است و نمی توان به روایات او اعتماد كرد. مشهور علما نیز قایل اند كه وی ثقه است.(55) استدلال های مختلفی برای قول به وثاقت وی مطرح شده است كه آیةالله خویی اكثر آنها را رد می كنند. اما دلیلی كه شاید بتواند وثاقت وی را اثبات كند، همین عبارت «رضی الله عنه» است كه صدوق(رحمه الله) در مدح او بیان كرده است.
برخی چنین استدلال می كنند كه ترضی بر هر فردی اطلاق نمی شود. عرفاً زمانی ما در مورد كسی این عبارت را به كار می بریم كه متجاهر به فسق نباشد و در مرتبه بالایی از جلالت و تقدس باشد. این عبارت نظیر «قدس الله سره» و «اعلی الله مقامه» است كه امروزه هنگام بیان نام بزرگان گفته می شود.(56) البته آیةالله خویی ترحم را دلیل بر وثاقت کسی نمی دانند و برای آن چندین دلیل ارائه کرده اند که البته تمام این دلایل تنها دلالت بر وثاقت شخصی را نفی می كند؛(57) نه ترضی را. علامه شوشتری نیز نه ترضی و نه ترحم را دلیل بر وثاقت نمی داند، ولی دلیلی ارائه می كند كه تنها ترحم را رد می كند.(58) با بررسی دلایل مطرح شده شاید بتوان این فرد را ثقه دانست.
آیةالله شبیری زنجانی برای اثبات اعتبار این طریق، دلیل دیگری نیز می آورد. ایشان می گوید ظاهر عبارت روی محمد بن خالد الطیالسی (نه روی عن محمد بن خالد الطیالسی) اثبات می كند كه نسبت روایت به محمد بن خالد نزد شیخ اثبات شده بوده است. به نظر آیةالله شبیری این در اثبات اعتبار این سند كافی است.(59)