بحث درباره پژوهش در ایران، بحث تازه‌ای نیست و می‌توان گفت که در تمام تاریخ 70 یا80 سال اخیر که پژوهش‌های اجتماعی در قالب پژوهش دانشگاهی در کشور ما رواج یافته‌اند، بحث درباره کمیت، معنا، کیفیت، ابعاد، کارکردها و پیامدهای این پژوهش‌ها در میان بوده و در کل، این پژوهش‌ها روندی توسعه‌ای و تکاملی داشته‌اند این گفتمان که با هدف ایجاد ارتباط میان پژوهش‌ها و جامعه و حل تنش‌ها و ناسازگاری‌های بین پژوهش‌ها و جامعه ایران شکل گرفته، در روند تولید علمی خود، از چند عامل تأثیر پذیرفته است. نخستین عامل این است که توسعه پژوهش‌ها در ایران، در کنار گسترش کمّی و کیفی علوم انسانی و علوم اجتماعی (از نظر تعداد دانشجویان، تنوع رشته‌ها، گسترش مراکز آموزشی پژوهشی و از نظر مقاطع تحصیلی به خصوص در کارشناسی ارشد و دکترا)، در حال گسترش است؛ به نحوی که می‌توان گفت اکنون به نقطه اوج توسعه کمّی و کیفی پژوهش در کشور رسیده‌ایم. دومین عامل مهم، این است که پژوهش‌های فرهنگی و اجتماعی هم از نظر معرفت‌شناسی و هم از نظر سیاسی، در دهه‌های اخیر با چالش‌هایی مواجه شده‌اند که این چالش‌ها طرح پرسش‌هایی جدی در برابر پژوهش‌های اجتماعی و فرهنگی را در بر داشته و در نتیجه آن، گفتمان پژوهش از رونق و گستردگی بیشتری برخوردار شده است. از حیث معرفت‌شناسی نیز گفتمان پژوهش معطوف به طرح پرسش‌هایی درباره نزاع بر سر رویکردهای پوزیتویستی، در مقابل رویکردهای غیر پوزیتویستی است. در این منازعه، به طور مشخص گسترش بخش‌های کیفی باعث رواج انتقاداتی نسبت به روش‌های کمّی شده است. تسلط روش‌های کمّی در پژوهش‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران و گسترش بحث‌های معرفت‌شناسی پست مدرن در مقابل آنها، در کنار بحث‌هایی که گفتمان انقلاب اسلامی را در مقابل پژوهش‌های اجتماعی و فرهنگی قرار می‌داد، بنیان‌های این پژوهش‌ها را با چالش روبرو کرده است. در این میان، از نظر عملی، دو چالش مهم وجود دارد که یکی از آنها، بحث فایده‌مندی این پژوهش‌هاست؛ اینکه تا چه حد پژوهش‌های فرهنگی اجتماعی توانایی حل مسائل امروز ایران را دارند و جامعه ایران در چه زمینه‌هایی می‌تواند از نتایج این پژوهش‌ها به طور عینی برخوردار شود. دومین چالش نیز نقد ایدئولوژیک این پژوهش‌هاست که از ابعاد گسترده‌ای برخوردار است. در این میان، بیشتر نقد پژوهش‌های اجتماعی و فرهنگی از دید گفتمان رسمی حکومت مطرح است که عموماً این پژوهش‌ها را دارای سوگیری غربی یا مدرنیستی می‌دانند و معتقدند که به همین دلیل، آنها با بنیان‌های فلسفی و سیاسی انقلاب اسلامی که گفتمان رسمی اسلام‌گرایانه دارد، سازگاری یا انطباق کامل ندارد. بر همین اساس، می‌توان بحث بومی‌گرایی را نیز در راستای همین انتقادات ایدئولوژیک دانست.
در این رابطه، بین دو موضوع متفاوت باید تفاوت قائل شد؛ یکی پژوهش‌ها و تحقیقاتی که در دانشگاه‌ها، سازمان‌ها و مراکز عالی پژوهشی انجام می‌شوند و دیگری، بحث گفتمان پژوهش که عبارت است از شیوه‌ای که پژوهشگران، سازمان‌ها و دولت‌ برای صحبت درباره این پژوهش‌ها به کار می‌گیرند. گفتمان پژوهش در ایران تا حدود زیادی دستاوردهایی داشته است؛ از جمله اینکه بخشی از چالش‌های موجود در گفتمان فرهنگی اجتماعی را توضیح داده و تلاش دارد آنها را بومی کند. اما این گفتمان از کاستی‌هایی نیز رنج می‌برد که یکی از آنها، تأثیر بیش از حد شیوه بیان رسانه‌ای و مطبوعاتی تحمیل شده بر آن است. این مسأله به عنوان استیلای گفتمان رسانه‌ای در گفتمان پژوهش در ایران و سیاسی شدن بیش از حد آن، قابل طرح است. اگر چه گفتمان پژوهشی موجود کمابیش به نقدهای روش‌شناختی در تحقیقات نیز می‌پردازد اما این نوع بحث‌ها همچنان بیشتر جایگاهی حاشیه‌ای در گفتمان پژوهشی ایران دارند. به بیان دیگر، در گفتمان پژوهشی جامعه ایران، از زبان حکومت یا مخالفان حکومت صحبت شده و به شکل‌های متفاوتی، خواسته‌ها، ارزش‌ها و نگرش‌های آنها انعکاس پیدا می‌کند که در واقع، با این روند، نه تنها گام‌های موثری در جهت اصلاح روش‌ها و راه‌های تحقیق یا توسعه چارچوب‌های نظری و مفهومی در حوزه پژوهش برداشته نخواهد شد؛ بلکه فاصله بین پژوهش و آکادمی‌ها نیز بیشتر می‌شوند. بدین ترتیب، در چنین شرایطی، بسیاری از پژوهشگران و افراد دانشگاهی از ورود به بحث درباره پژوهش اجتناب می‌کنند؛ زیرا این موضوع به جریانی سیاسی تبدیل شده و به دلیل غلبه روحیه محافظه‌کارانه در دانشگاه‌ها یا به دلیل عدم تمایل استادان و پژوهشگران برای پرداخت هزینه سیاسی و یا به دلیل عدم اعتماد پژوهشگران به گفتمان سیاسی جامعه، عموماً بسیاری از کسانی که باید وارد این گفتمان می‌شدند، به ناچار از ورود به این عرصه صرف‌نظر کرده‌اند.
به عقیده من، برای اصلاح گفتمان پژوهش در ایران، باید به بازاندیشی انتقادی این گفتمان پرداخت و راه‌هایی را برای کاهش مواضع ایدئولوژیک و سیاسی آن پیدا کرد. از جمله این راه‌ها، می‌تواند بررسی نقدهای روش‌شناسانه و بحث‌های نظری مطرح در محیط‌های آکادمیک درباره این پژوهش‌ها، در همایش‌ها و کنفرانس‌های مرتبط با این موضوع باشد. این در حالی است که در حال حاضر، بیشتر همایش‌ها صرفاً به موضوع پژوهش می‌پردازند و کمتر از گفتمان پژوهش، یعنی همان گفتمانی که ما از طریق آن به بحث درباره پژوهش می‌پردازیم، وارد می‌شوند. شاید یکی از ضرورت‌های امروز گفتمان پژوهش و توسعه آن در آینده، انجام تحقیقات نظام‌مند در این زمینه باشد. در حال حاضر، ما از یک طرف، حجم زیادی از پژوهش‌ها را در اختیار داریم و از طرف دیگر، با انبوهی از گفتارها درباره این پژوهش‌ها مواجهیم. نباید فراموش کرد که زمانی این دو مجموعه منابع و متون می‌توانند زمینه پژوهش را فراهم کنند که یک نگاه انتقادی بر روند حرکت زبان این منابع و متون نظارت کند و آنها را مورد ارزیابی و سنجش قرار دهد. از سوی دیگر، من تأکید دارم که بحث‌ها درباره گفتمان پژوهش در ایران نیز با رکود روبرو شده است و این بدان دلیل است که کتاب‌های پژوهشی موجود در جامعه ما، یا متون ترجمه‌ای هستند که خاستگاه یا سرچشمه جهانی و فراملی دارند و یا اینکه این منابع بیشتر راهنمای انجام تحقیق هستند تا راهنمای گفت‌وگو درباره پژوهش. بنابراین، بیش از آن‌که زبان یا شیوه اندیشیدن و گفت‌وگو را بیاموزند، به زبان و شیوه انجام تحقیقات اشاره می‌کنند. چنین است که در نظام پژوهشی ما، جایی برای گفتمان پژوهش نیست و به نظر می‌رسد برای توسعه این گفتمان، باید آن را از محیط‌های غیر آکادمیک به دانشگاه‌ها هدایت کنیم.
نعمت‌الله فاضلی